|
|
|
|
|
صفحه ی خالی روبه روم منو یاد نگفته هام میندازه.... . . . . . . . . . تولدت مبارک.... برات بهترین ها رو آرزو دارم.
از طرف کسی که قشنگ ترین اتفاق زندگیشو مدیون توئه! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 0:4 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
ســــــــلام
امروز چشمم به یه مطلبی خورد برام جالب بود . گفتم جلل الخلق ! مردای آتنی هم مثل مردای ایران بودن؟! موضوع از این قراره که : مستر سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه آپولون یونیورسیتی بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و اين داستان ادامه دارد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:55 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
ح الف لام شین واو میم الف ؟
الف خ ه ز شین ت ه میم ی لام الف دال الف ز خ دال میم ت ب ی الف دال نون ی واو واو ر ژ نون شین نون لام قاف ر میم ز ی ر واو خ واو نون دال ی نون ؟
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : هـــــــــی جوونی کجایی که یادت به خیر!
پ.ن
ياد بعضي نفرات روشنم ميدارد ، قوتم ميبخشد ، راه مي اندازد . نام بعضي نفرات ، رزق روحم شده است وقت هر دلتنگي ، سويشان دارم دست ! مخــــــــــــــــــــــــــــــــلص شوما فعلا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:40 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
ســـــــــــــــــــــــلام
فی التوصیف الاپسار(جمع الپسر) هذا الموجود في البعض الاوقات يک مارمولکيه و في الاکثر الاوقات في البرابر الدخاتير(جمع الدختر) البوق البوق .
بالدماغ(السردبير لا تخصص في هذه البحث الخطير) و العلافي في الدانشگاه برای يتورونَ (تور کردن) الدخاتير (الواقعيت التلخ) .
المزه پراني و الجفنگ بازي . و اما توصيه المهم بدخاتير الدانشگاه : في الدهان هذا المخلوق ، موجود جسميچ باسم الزبان که يَتَخَرخَرونَ(خر مي کند) سيندرلا چه برسه به شما ، وليکن في السينه البعضي موجود يک دل صاب مرده اما هذا المخلوق بمثابه الچوپان الدروغگو و لا باور هيچ يک من الدخاتير حرف هذا البيچاره و المفلوک . اما ارجع (برمي گردم ) باصل المطلب کار بعض الاپسار تور الدخاتير که في الواقع هذه الموجود محتاج بالافسار ( باعث شرمندگي ، روم به ديوار چراغ السبز هم همچنين . موجود الثاني المورد العجيب في الدوراننا که باعث الشگفتي کثيرا کثير . هل (آيا) الاپسار يحب اينکه شبيه بالدخاتير بشوند و يا بالعکس بعض الاپسار عمليٌ و ابرو باعث البرش الدست و لب بثابه .........و الموي الدم اسبي که واقعا في هذه المورد بايد گفت ... (هذه الاپسار ) خلاصه الدلیل هذا الآپ کان خروج العقده های الدیرینه الشخص شخیص "داش سپید" فی الدرس العربی پ.ن ۱. این نوشته از خودم نبود سکوت.. سکوت... مخـــــــــــــــــلص شوما! سپیـــــد!
فعلا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:3 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
برای تو بهترینم : تو را پرستش و ستایش شایسته است . به هنگامی که تمام درهای دنیا به رویم بسته است تنها تمنای توست که مرا التیام است... چشمانت را زیباترین باغچه ی سبز دنیا شبیه نیست ! مادرم! دوستت دارم... مخـــــــــــــــــــــــــــــــلص شما سپیــــــــد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:47 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
ســـــــــــلام
(از چپ به راست ؟؟منک راک یچ عورش یا رب هک (!)مدرک رکف یلیخ شتسار!!!! مسیونب هگید هراکتبا هی منیا بوخ !!! هرت تخس مدوخ هساو نتشون یرو جنیا ، هتخس شندنوخ هگا ادخ هب!!! هدیم لاح هدقنیا یلو!! نیمه !!مشاب هتشاد توافتم عورش هی متساوخ طقف از هنگی بیا بیرون حرف آخر: خدایا ! چگونه زیستن را به من بیاموز نظر یادتون نره!(اینم یادتون نره که این اولین آپ عمرم بود! مخــــــــــــــــــــــــلص شما فعلا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:44 توسط سپيد
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 22:6 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ////////////
گلک: اینم یادگاری من. امروز تو دوچرخه خوندمش!
الهه : میلاد دستت درد نکنه با مهمونیت
آرزو: اس ام اس داد که بگم کامیش خرابه..... نت نیمتونه بیاد ولی بگم خداحافظ میلی... مژی : برام آف گداشت که نمیتونه بیاد فرشته : عاشقم من ... سپیده عاطفه خانوم من برم شام بيام اقا ميلاد به سلامتي ايشالا
عاطفه :
فاطمه:
احمد: خیلی ممنون ازهمه
فاطمه سارا: خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بدونی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
سارا : من هم امیدوارم دوران پر خاطره و قشنگی رو بگذرونید ندا: ميلاد جان. يكي از بهترين شبايي بود كه داشتم تو نت. اونم فقط به خاطر تو. مهدی : خدا حافظ داداشی من مراقب خودت باش
سپید : چه خوش روزی بود روز جدایی/ اگر با وی نباشد بیوفایی
مواظب خودت باش
از همتون ممنونم
دوستون دارم اسیدی فعلا" .................بابای |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:4 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام //////////
شاید این آخرین پستم باشه قبله رفتن به خدمت یک کلید از رو اینجا برا یه عزیزی ساختم که توو نبود بیاد جا من بنویسه می خوام این آخریشو اونجوری همیشه دوس داشتم لاگم باشه بنویسم همیشه دلم می خواست بیام هر روز در مورد مسائل روز توو کشورم بنویسم یه وبلاگ واقعی داشته باشم با همون هدف وبلاگ نویسی که همیشه توو روزنامه هم می خونیم طنز (( البته اگه اسمشو بشه گذاشت طنز )) پیدا کرده !!!؟ اما خداییش خودم که دوسش دارم فردا سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهره !!! از چی ؟ از دست یه کشور دیگه .... نمی دونم تلویزیون همیشه نیمه پر لیوانو می بینه یا من نیمه خالیشو !!! اما همیشه یه سوال توو ذهنم بوده اونم اینکه مگه خرمشهر یه روزی جزو ایران نبوده ؟ چرا ما از دستش دادیم ؟ حالا هم که بدستش آوردیم مگه کاره بزرگی کردیم ؟ این همه شهید دادیم این همه آدم که شاید خیلیاشون الان اگه بودن وضعمون خیلی بهتر از این بود !!! واقعا" این همه مراسم گرفتن داره آدم چیزی رو که از همون اول برا خودش بوده رو با کلی ضرر بدست بیاره ؟ این همه باید کرد توو بوقو کرنا ؟ باید اونروزی رو که خرمشهرو ازمون میگیرن مراسم بگیریم که درس عبرتی بشه برامون که برای یه مسئله کوچیک جنگ بپا نکنیم .... درسته که ما جنگو شاید شروع نکردیم اما ادامش که دادیم !!! نمی دونم چی جوری بگم اما حرف کلیم اینه که خرمشهر یه روز برا خودمون بوده خیلی از کشورایی که الان اطراف ایرانن هم مال کشورمون بوده اما اون زمانها حکام نا لایق داشتیم مردم اون زمان هام نالایق بودن ..... اما خدارو شکر که توو قضیه خرمشهر لااقل مردممون غیرت داشتن .....
پس بنظر من که اصلا" خرمشهرو ما فتح نکردیم بلکه چیزی رو که رو یه سری از مسائل از دست دادیمو با این همه ضرر و این همه جان با ارزش شایدم بی ارزش !!! باز پس گرفتیم
پی نوشت ها : ۱: خرمشهر با کلی جان عزیز باز پس گرفته شد ... ۲: من ۱/۴/۱۳۸۶دارم میرم به خدمت اما اینجا رو به حال خودش نمی زارم سپید قراره جا من این جا آپ بزنه ۳: بالاخره تونستم ویه آپو اونجوری که دوس داشتم بزارم نه چون ناراحتم که اصلا" اینجوری که نیست هیچ ، بلکه برعکسش هست ۵: تعداد پست ها رو توو هر صفحه كم كردم كه لاگ زودتر بالا بياد ۴: يك چيزي يادم رفته ... واجب بودا مي خواستم بگمش
دوستون دارم اسيدي
فعلا" ........................باباي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:47 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ////////////
بعد از بیش از یه ماه با همه گرفتاریها اومدم آپ بزنم قضیه واکسن زدنمو که بیشترتون میدونین میخوام امروز فقط یه دونه عکس بزارم و به دختر خانوما این نوید رو بدم که با توجه به این عکس اونام در آینده ای نزدیک به خدمت مقدس سربازی اون روزی که رفتم واکسنای اعزام به خدمتو زدم یه کارت بهم دادن که عکسشو این زیر براتوون میذارم بالای کارت هم نوشته کارت واکسیناسیون مشمولین اعزام به خدمت حالا خودتون ببینین
اگه پسرا فقط می رن خدمت پس قضیه این که نوشتن جنس چیه ؟ بابا خیلی باسوادن اینا وزارت بهداشت و علوم که خودش یکمی دانشجو به این مملکت میده که اینجوریه دیگه وای به حال دانشجو هاش
اینم یه آپ که در مورد خدمت رفتن من بود ایشالله بزودی از شرتون برا دو سال راحت میشم
دوستون دارم اسیدی
فعلا" ........................بابای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:37 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام //////
عید همتووون مبارک
اینم عیدی من به شوماها راس سال تحویل
ایشالله سال خوک براتوون سال خوبی باشه
دوستون دارم خیلی اسیدی
فعلا" .....................بابای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:38 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ///////////// فردا سوم اسفند روز تولد دوست خوبمون عاطفه هست خب اول یکمی کتابی حرف بزنم عاطفه دوست خوبمون فردا روزیه که تو مثه یه حریر نازک دنیا ، روزی که از پیله وجود مادرت اومدی بیرونو پروانه شدی تا شادی رو به خانوادت هدیه کنی به امید اینکه هر سال برات شروعی دوباره باشه برای شادی اطرافیانت و خودت
آآقا اون سری یعنی سه پست پیش آموزش تولد بازیو گذاشتم عاطفه برو اونو بوخون که لااقل از من ناراحت نشی من یکی توو کادو عذرم موجهه اما امروز فقط یه نکته که اوون سری یادم رفتو آموزش بدم ببینین تولد یکی که میرید زیاد شولووغ بازی در نیارین خونه مردمو خراب نکینین هی به صاحب خونه نگین میوه چی شد کیک چی شد شاید یه مشکلی برا اوون بنده خدا پیش اومده باشه نتونه این وسایلو بخره برا خودتون میگم من ها آخه می گن این دختره این پسره چقد جلف هست اینگار تا حالا توو عمرش میوه و کیک نخورده بد آموزی داره بفرمایید اینم آموزش مثبت بودن حالا ببینم چی جوری این آموزشم که خوب آموزی با هفت تا آسمون پراز گلهای یاسو میخک با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک فقط مي خوام بهت بگم تولدت مبارک
بفرمایید مهمونی ------------------> |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 12:20 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام //////////// بعد از مدتها می خوام آپ کنم فک می کردم که یادم رفته چی جوری آپ می کنن اما می بینم نه یه چیزایی یادم هست همین اول با افتخار بگم که حتمنی ادامه مطلب رو بوخونین که داستان ((فیلمنامه )) یکی از دوستای گلم اونجاست که من ازش خواستم که اجازه بده نوشتشو تو لاگم بزارم البته نوشتش رو خیلی دوست داشتم بعنوان یه آپ بزارم اما دیدم خیلی زیاده و برا بودن توو صفحه اول برا بیننده خسته کننده می شه اما این روزا هر کی رو می بینی دونبال کادویی هست !!! چرا ؟ من نمی دونم تو هم نمی دونی ؟ اشکال نداره ... میخرن برت می فهمی نه اصلا" بزار بگم ... میگن هفته دیگه بیستو پنجم ولنتاینه !!! و سه روز بعدش سپندرمزگان !!! هان چرا این می گن این دو روز با این اسمای عجیب غریب روز عشاق هست که برو بچ عاشق کلی قربون صدقه هم دیگه میرن حالا اینکه توو این روزا چی کارا می کنن بستگی به خودتون داره اما از اونجا که هدف من آموزش هست نمی خوام اینجا ف ی لتر بشه فقط مواد لازمو میگم خودتون دیگه ازشون هر جور می تونین استفاده کنین مواد لازم برای این روز ۱ : معشوق به تعداد لازم ۲ : از این کارت پستالایی که رووش نوشته " تو تنها عشقمی ، عشقم روزت مبارک تعداد معاشق ۳ : مدیریت زمان | ||