تبليغاتX
بی تو هرگز با تو عمرا"
در خراب است لطفا" زنگ بزنید..!!!
 

سلام ////////////

 

راستی یادم رفت بگم امسال سال سگه ....!!!

 

خوشتیپه ها ...!!!

 

هه ای که اخلاقشم  مثه سال جدید سگی شده ...!!!

امید وارم سال سگ ساله نرمی باشه ...!!!

 

فعلا" ................... بابای

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 13:19  توسط  میلاد  | 

 

سلام//////

 

خوب ديگه دو روز مونده به سال نو ........

بچه ها دو روز ديگه مونده به سال جديد اميدوارم همتون خوب باشين...

شاد باشين ... با دوستاتون مهربون باشين يه نمونه مهربوبونيم

اينه که نظر بدين .... اين قد خسيس نباشين.......

فقط اومدم به قولم عمل کنمو سال نوئی رو به همتون تبريک بگم

                                             

                                      یا مقلب القلوب

                                                باز دوباره بهار اومد                             

                                      سال نو به همتون مبارک

 

اميدوارم که خوب جيب باباه رو خالی کرده باشين ....

تو موقع ديدو باز ديد عيد فکو فاميلا رو بد بخت کنين (( چی جوری

الان ميگم )) (( پيرو آموزش ولنتاين بازی امروز ميخوام آموزش

عيد ديدنی رو بهتون ياد بدم))......

خوب برا عيد ديدنی اول وسايل زيرو آماده کنين :

۱: کيف تو جيبی با ظرفيت بالا

۲: يه معده با گنجايش ۳۰۰ اسب بخار

۳: يه کم رو(( برا پر رو بازی))

۴: يه پلاستيک برا حملو نقل آجيل اضافی صاحب خونه ....

۵: ده  دوازده نفر آدم همراه

(( بهتره از يه شهر ديگه اومده باشن ؛ بردن بچه های کوچيک الزامی است))

۶: لباس راحتی جهت چتر بازي

۷: ماشين ؛ اين جزو وسايله که نيايد با خودتون ببرين

 

اولين چيزی که بايد ياد داشته باشی برنامه ريزی برا عيد ديدنيه

يعنی اينکه بدونين کی دو تا ماشين داره

 خونه کی آجيل داره ؛   خونه کی خانومش آشپزيش خوبه

و مواردی از اين قبيل ..........

حالا که افراد فاميلو شناسائی کردين بايد برا وقت برنامه ريزی کنين

مثلا" اينکه صبح اول برين خونه اونی که دوتا ماشين داره

 چه موقع حرکت کنين که وقت ناهار يا شام برسين

خونه اون فاميلی که خانومش آشپزيش خوبه .......

حالا چگونگی استفاده از ابزار پيشنهادی :

وقتی صبح رفتين خونه اون فاميلی که ماشين اضافه داره بگين

ماشينم خراب شده دم عيد خيلی بی ماشينی سخته از اين حرفا

البته اينا رو با يه چهره مظلومانه بگين بعدم همش پاتونو ماساژ بدين.......

ماشينو هم که بعد از صاحب خونه گرفتين جلوش يه تيک بزنين

خوب بريم سراغ بقيه دوستانو آشنا ها ........

ابتدا بايد موقيعتو بسنجين ببينين تو خونه چند نفر پذيرائی کننده داره

حواس هر کدومشونو يه جور پرت کنين .... مثلا" به يکی بگين

يه ليوان آب بيار .... بچه کوچيکی که آوردينو مجبور کنين

حواس صاحب خونه پرت کنه (( چائی رو بدين دستش بگين اينو بريز))

حالا موقيت آمادست برا در آوردن اون پلاستيکه سريع در ميارين يکم

از آجيل جلو دستتونو ميريزين اون تو (( دقت داشته باشين موقعی

که دارن آجيل بهتون تعارف ميکنن به بهانه اينکه  دونفری تو اين

ظرف ميخوريم زياد بريزين )) .....

 حالا فکر کنين ميوه تونم حسابی خوردين ميخواين برين ......

بچه کوچيک که يادتونه ؛سيخش کنين تا پول عيدی هائی که قبلا"

گرفته رو در بياره به صاحب خونه نشون بده بعد بگه اينارو از نوه عمه

همسايه پسر عمو  بابام اينا عيدی گرفتم(( دقت کنين بچه اينجوری به

صاحب خونه بگه که طرف خجالت بکشه پيش خودش بگه اگه اون

به اين بچه عيدی داده من نزديک ترم پس منم بايد عيدی بدم )) .....

خوب ديدو بازديدا صبح تموم شد  ظهره ديگه حالا نوبت اون فاميلست

که خانومش آشپزيش خوبه .....هر جوری هس  بايد  تا ساعت ۱:۰۰ ديگه

اونجا باشين که به نهار برسين ... از در که وارد شدين بگين

به به چه بو سبزی قورمه ائی مياد ((يا هر غذا ديگه  که بوش مياد))

  من هميشه از دست پخت خانومت تعريف ميکنم ........

حالا مشينين ؛ بعدازصرف آجيل و ميوه ديگه ساعت نزديک ۲ ميشه

بد بخت صاحب خونه يه تعارف ميزنه شوما دفعه اول که آقاهه بهتون

ميگه بگين نه ولی خانومه که تعارف ميزنه بگين اگه قبول نکنيم

اونوقت خانومه ناراحت ميشه پس فقط بخاطر خانومه قبول ميکنين

(( يادتون باشه هميشه دست پيشو بگيرين که پس نيفتين يعنی

با کلی منت گذاشتن قبول کنين)) حالا تا صاحب خونه ميره دوباره

چائی بياره لباس راحتی تونو تن کنين .............

يادتون باشه که در تمام مراحل ديدو باز ديد صبح حرفی از شيرينی

نبود پس الان ميتونين به راحتی غذارو ميل کنين ........

آجيلو  ميوه هم برا اينه که بتونين از تمام ظرفيت  ۳۰۰ اسب معده تون

استفاده کنين .......

غروبم به همين شکل ادامه بدين با اين تفاوت که ديگه ميتونين

شيرينيم ميل کنين .........

 

خوب ديگه اينم از آموزش برا عيد .... ولی بدونين به قول قديميا که

کاه از خودتونيست  کاه دون که از خودتونه........

 

عيد به همتون خوش بگذره سال خوبی رو هم داشته باشين

 

سال ۱۳۸۵ به همه دوستا مبارک

 

 

خوب ديگه منم برم اين موتورم برا عيد گرم کنم

 

همتونو دوست دارم اسيدی

 

فعلا" ............... بابای

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 15:6  توسط  میلاد  | 

 

 سلام //////

 

کمتر از ۵روز ديگه مونده به سال نو .........

من که تو اين سال ۸۴ کار خاصی انجام ندادم

شايد مهمترين کاری که کردم ساختن اينجا بوده و گفتن حرفائی

که جائی نزده بودم ........ شايدم پيدا کردن يه سری دوستای خوب.....

نميدونم شايدم کار زياد کردم ولی از نظر من که همشون بی فايده بوده...

نسبت به سال قبل بيشتر وقتم تو نت گذشت که از نظرائی خوب بود

ولی بازم بطالت بود شايد يه جور وقت گذرانی همراه با اعتياد شديد به

اينترنت ....... نميدونم خيلی چيزا تو  اين سال بدست آوردم ولی هنوز

سال تموم نشده از دس  دادمشون ......


       زندگي زيباست زشتي هاي آن تدبير ماست
    
                            در مسيرش هر چه نازيباست تقسير ماست

با اين همه بازم  خدا  رو شکر , ميتونس خيلی اتفاقای بدتری پيش بياد

ولی خدا کمک کرد (( همين الان ياد دو تا موضوع افتادم که اگه

برام پيش ميومد شايد کلی مسیر زندگيم عوض ميشد

منم الان اينجا نبودم ...... خدا شکرت.......))

آره ميدونم امروز يکم جو سنگينه ولی اين برا تو هم بهتره...

بهتره چون تو هم ميتونی به اتفاقائی که تو اين سال برات پيش

اومده فکر کنی و ببينی که ميتونسته چه اتفاقای بدتری برات

پيش بياد که از سرت بخير گذشته ..... فکر کنی تا شايد برات تجربه بشه

سال ديگه اشتباه های امسالتو تکرار نکنی و کارائی رو که بايد ميکرديو

تو سال جديد انجام بدی .....

 

من امروز سال نو رو بهتون تبريک نميگم چون اميدوارم که تو اين دو سه

روزی باز بتونم بيام اينجا اونوقت تو شرايط شاد تری بهتون تبريک بگم....

 

خوب ديگه من برم ... ببخش اگه امروز اين جوری بود شرايط

اين جوری طلبيد که اين حرفا رو بزنم ولی قول ميدم دفعه بعد که

اومدم شاد باشم.........

از اين روزای آخر سال  خوب استفاده کنين که اگه يه موقع خواستين

تو سال ديگه به يه موضوع خوب که براتون تو سال ۸۴ پيش اومده

 فکر کنين  اين روزای آخر يادتون بياد ....

باشه ديگه من برم  ..........

 

همتونو دوست دارم اسيدی

 

فعلا" ...............بابای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 13:36  توسط  میلاد  | 

 

سلام /////////

 

بچه ها ببخشید شرمنده یکم کار دارم

وگرنه کلی حرف دارم که بگم ...........

 

فقط باید بگم خوشحالم که ۴شنبه سوری تموم شد هنوز

شوما زنده ائی و میتونی بیای چرندیات منو بخونی.......

 

 

 

 

 

من میام خیلی زود ............

 

فعلا" باید برم ...............

 

فعلا" ............. بابای

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:8  توسط  میلاد  | 

 

سلام/////////

ديروز بود فک کنم يه خبر جالب ديدم " آقای احمدی نژاد در آزادی گل کاشت"

نمی خوام سياسيش کنم ولی جالب بود... از دو حالت ميشه اين خبرو ديد

يا اينکه دروازه بان ما خيلی بی عرضه هست که نميتونه شوت يه آدم

آماتورو  بگيره يا اينکه آقای احمدی نژاد بازيش خيلی خوبه.....

پس من به برانکوپيشنهاد ميکنم حالا که نزديک جام جهانی هستيم

يا از اقای رئيس جمهور تو ترکيب استفاده کنه(( البته اگه آقای دائی بزاره

که محمود خان تو خط حمله بازی کنه)) يا اينکه اين دروازه بانو عوضش

کنه که آبرو هر چی بچه فوتباليستو برده .......

حرف زياد داشتم ولی خب يکم مشغوليات ذهنی دارم نمی تونم حرف بزنم

تازه کلی بخودم فشار آوردم که بتونم حرف سيما رو گوش بدمو چرت و پرت

نگم (( که هرچی بد بختی دارم از اينکارمه))....

راستی قضيه تلفن همراه رو که قول داده بودم بزار بگم که ببينين کيا

تو خانه فرهنگ زبان فارسی نشستنو لغت برا ما تصويب ميکنن

آخه من نميدونم اين کلمه موبايل چه اشکالی داشته که جاش اومدن

گفتن تلفن همراه بابا بجون خودم اگه هدفتون اين بوده که کلمه بيگانه

تو زبان ما نباشه به مولا خود کلمه اول اين تلفن همراه خودش يه

کلمه اجنبيه  نه يکم فکرم خوب چيزيه تلفن خودش يه کلمه ائی هست

که ان سال پيش بدبخت گراهامبل رو اين وسيله گذاشته.......

 بابا تو که ميخوای از خودت ابتکار بخرج بدی لااقل يکم فکر کن

ميای ابروشو درست کنی ميزنی چششم کور ميکنی ......

هيچی بابا ول کن من که ديگه حرفی ندارم قضاوت با خودتون...

 

ديگه امروز جکم نميگم چون گفتن جدی باشم....

 

همتونو دوست دارم ....

 

 فعلا" .......................بابای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:13  توسط  میلاد  | 

 

 سلام 

ديشب گفتگو با آرش رو داشتم ميديم خيلی برام جالب بود

ميدونی آرش چی جوری معروف شد نه تو ايران بلکه تو جهان..... با آهنگ برو برو

اينو ديگه نمی دونی که چرا اين آهنگو خونده ........ اينو برا يه عشقش خونده

مثه اينکه قبله اين که بخواد اين آقا آرش معروف بشه با يه دختر خانومی بوده

بعد از يه سال ونيم اين خانومه ميگه من ديگه نمی خوامت از اين حرفا يا شايدم مثه

ويدئو موزيک اين آهنگ خانومه به آرش نامردی ميکنه... بعد آرش مياد يه شعر و آهنگ برا اون

می سازه که همين برو برو باشه....... اين آهنگش تو دنيا طوری گل ميکنه که ميشه بهترين

رينگ تون رو تلفن های همراه(( يادم باشه بعدا" در باره تلفن همراه يه چيزی بگم ))

تو آلمان .که کليم از همين طريق براش پول ميسازه.....

حالا چرا اينا رو اينجا گفتم ..... ميخوام بگم هيچ وقت از اين ناراحت نشين که از يه دختر يا

پسری جدا ميشين..... ديدين که آرش با اون دختر قطع رابطه کرد وشد

آرشImage hosting by TinyPic

حالام با يه دختره ديگس که برا اونم يه آهنگ خونده .... آهنگ بهناز رو برا دوست

جديدش خونده که اينجوريم که ميگه خيليم اونو دوسش داره .... آخی ......

ميدونی , من الان خيلی دلم برا اون دوست قديميه آرش می سوزه بيچاره نميدونسته

که آرش ميخواد اين قد معروف و پول دار بشه وگر نه من با شناختی که از خانومای امروز

دارم (( ببخشيد همه که نه ولی اکثرا" )) عمری از آرش جدا می شد ...

www.arash.su

نتيجه اخلاقی:

۱: اگه ميخوای عشقت پيشرفت کنه بهش خيانت کن

۲: هر وقت بهتون خيانت شد يه آهنگ بسازين

http://adrianatarud.com/frames/becomig_singer.shtml

خوب دو تا جک بی مزه ديگه دارم بگم و برم:

۱: پليس راه اعلام کرد به دليل بارش برف رانندگانی که زنجير ندارند سينه بزنن.

۲: يه ماکسيما سر چهارراه وايساده بوده يه ترکه با يه پيکان درب و داغون ميزنه بهش يارو پياده ميشه ترکه گريه زاری ميکنه ميگه والله به خدا من بدبختم از منخسارت نگير تو پولداری يارو ميگه باشه سوار ميشه ميره سر چهارراه بعدی باز ترکه مياد ميزنه بهش تا يارو پياده ميشه ترکه بهش ميگه هيس برو کسی نيست من بودم.

۳: تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش و ميگه: سلام... ببخشيد من لهجه دارم... دختره ميگه: آره! تركه مي‌گه:‌ پس قطع مي‌كنم دوباره مي‌گيرم!.

۴: به رشتيه می گن چند تا بچه داری ميگه:۴ تا... ميگن خوب اسماشون چيه؟ ميگه: محمد محمد محمد محمد .... ميگن اينا که اسم همشون محمده ... ميگه خب فاميلیاشون فرق ميکنه

خوب ديگه من برم که کلی کارام مونده .............

فعلا" ...........................بابای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:12  توسط  میلاد  | 

سلام///////

خوب اون نوشته های قبليم چون بروزرم موزيلا بود يکمی مشکل تو

فونت و  رنگش بود ولی الان مرورگرمو همون اکسپلورر کردم

تا بعد که باز اگه بتونم مشکل اونو درست کنم آخه فاير فوکس بنظرم بهتره , سرعتش بالا تره تازه برا خودش تب داره که کلی مشکلاتو کم ميکنه........حالا بی خيال .........

ميگم من قبلا" هرچی وبلاگ ميرفتم که توش شعر بودا همه شعرای عشق و عاشقی بود. بابا اين عشقی که اين همه ازش

حرف ميزنين کوش من که تا حالا نديدم .... تا اومدی به يکی خوبی  کنيم يا ميره با يکی ديگه ... يا قبلا" با يکی بوده بهش نامردی کرده  اونم همه رو به يه چشم ميبينه ميگه پسرا همه نامردن... يا برا  خودش کلی کلاس ميذاره... يا ميگه چرا گوشت چپه چشت کره دماغت گندست خلاصه هر چی ايراد تو دنيا هست رو پيدا ميکني... بابا اگه عشق اينه که بعد دو روز با هم بودن از هم بدمون بياد ما که اين عشقو نخواستيم......به قول داداشم رضا صادقی که:

 

بابا بي خيال ديگه ناز کردنم حدي داره

ما که رفتيم بعد ما تازه ميدوني کي دوست داره؟
روتو کم کن ديگه تحفه هم که نيستي به خدا

تمومش کن افه هاتو بس کن اين همه ادا

مگه ما چي کم گذاشتيم از مرامو معرفت

که تو اين جور با ما بد تا ميکني اي بي معرفت

راستشو بخواي ديگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودي گنديدي بريدمت

به خدا عشقي که ذلت بياره کشکه عزيز

جون هر چي مرده اين قد ديگه آبرو نريز

گفته بودم نفسي برام ميرم تا آخرش

نفسي که حرمت رو بگيره ميبرمش

ديگه اون دنياي پر رنگو چلچراغت  نمي خوام

باسه روکم کنيتم شده ديگه سراغتم نميام

قاتي کردم بد رقم مي خوام که قيد بزنم

مي خوام اين دندون آريه رو از ته بکنم

عشقي که ما پي شيم بي شيله پيله صادقه

همه مردم ميدونن که مشکي عند عاشقه

.....بابا بي خيال بي خيال بي خيال بی خيال

 

نگی اين ميلاد چه آدميه اصلا" هيچی حاليش نميشه اول که اين نظر شخصيه منه اونم بخاطر چيزائيه که ديدم اگه غير از اينه بگو تا منم بدونم منتظر نظر تو هم هستم.......

البته نميدونم شايدم اشکال از منه .... شايد خيلی ساده باشم ... شايدم خيلی بد باشم  .... شايدم.........نميدونم اصلا" ولش کن ...!!!

اين حرفائی رو که زدم زياد جدی نگير تو کار خودتو بکن ولی سعی نکن هيچ وقت سعی نکن کسی رو بيش از حد دوس داشته باشی ......ميدونی چرا:

چون يک لحظه طول ميکشه تا از يکي خوشت بياد

 !! يک دقيقه طول ميگشه که يکي رو بپيچوني !!

 يک ساعت طول ميکشه تا يکي رو دوست داشته

 باشي !! يک روز طول ميکشه تا دلت براي يکي

 تنگ بشه !! يک هفته طول ميکشه تا به يکي

 عادت کني و حتي کمتر از يک ماه طول

 ميکشه تا عاشق کسي بشي !! اما

 يک عمر طول ميکشه تا کسي رو که دوستش

داشتي فراموشش کنی و اين خيلی سخته.....
 

يادمه يکی برام يه نوشته فرستاده بود (( همون  اس ام اس که ميگه: هر وقت ديدی بارون مياد دلم برات تنگ شده و الی.....و اون يکی که ميگه برو قطره های بارونو جمع کن و اينم الی......))  حالا ميخوام جواب اونو اينجا بدم شايد يه روز خودش به اينجا سر بزنه و جواب اون نوشتشو بگيره.......

 بهم گفتی هر وقت دلت برام  ميشه گريه ميکنی اونوقت پيش من بارون مياد.. حالا هر وقت منم دلم برات تنگ ميشه ميرم زير بارون گريه ميکنم تا تو تنها نباشی..اما امروز آسمون چشمای من بارونيه ولی آسمون نميباره تو هم اون دور دورا ايستاديو نگاه می کنی و به من ميخندی..........

خوب ديگه حالا ديگه يکم دلم سبک شده ...........

بيا  حالا فضا رو شادش کنيم ..........

ااااااااا بی جنبه گفتم شادش کنيم نگفتم که عروسی بگيريم بشين سر جات اينجا وبلاگه کاباره که نيست ..... جونه بچه هات از اين کارا اينجا نکن ميان درشو تخته ميکنن  يه جوری که نشه با صد تا فيلتر شکنم بهش وارد شدا....!!!

من گفتم فضا رو شادش کنيم يعنی دو تا جک بی مزه بگم حالا گوش کن:

۱:تركه ميره جهنم بعد جون كاراي بدش كم بوده بهش ميگن برا ارفاق بهت اجازه ميديم كه خودت انتخاب كني كه بري جهنم خارجي ها يا ايرانيها ؟ تركه با خودش ميگه كه بابا كل عمر مونو ايران بوديم بزار لاقر اينجا رو بريم بين خارجيا خلاصه ميگه منو ببرين پيش خارجيها ميبرنشو هرروز سرب داغ ميريختن تو حلقشو چوبه نيم سوز ميكردن اونجاشو از اين بد بختيا بعد بين جهنمه خارجيا و ايرانيا يه فنس بوده اين تركه ميبينه كه تو جهنم ايرانيا همه حال ميكنن نه اتيشي هست دارن ميزننو ميرقصن . ميره پشت فنس و از يكي از ايرانيا ميپورسه جريان چيه چرا جهنم شما اينقدر باحاله ايرانيه ميگه: اينجا اصلا آتيش نداريم چون يه روز گازوئيل نيست يه روز گازوئيل هست كبريت نيست يه روز جفتش هست مسئول آتيش نمياد خلاصه همش يه چيزي كمه

۲:ترکه ميگوزه 2 متر ميپره هوا....ميگن چرا اينطوري شدي؟ ميگه توي دنده بود

۳:جبرئيل بر ترکه نازل ميشه ميگه يه آرزو بکن تا برات برآورده کنم
ترکه ميکه مي خوام خدا را ببينم
جبرئيل ميگه بابا يه آرزو بکن که بشه راحت برآورده کرد
ترکه ميگه خوب منو آدم کن
جبرئيل ميگه پاشو پاشو بريم تا خدا را ببينيم

ببخشيد بی مزه بودا ولی اينجا جکای بامزه به دلايل امنيتی نداريم.

حالا بازم يه آموزش ساده ديگه:

((راستی اون آموزش قبليه که در مورد فوتوشاپ بود در مورد وررژن۸ به بالاست))

شايد خيلی ها ندونن دکمه print screen sysrq که رو کيبوردشونه برا چيه حالا من ميگم اگه اين دکمه رو بزنين بعد تو يه محيط گرافيکی مثل point  دکمه paste رو بزنين عکس اونجا رو ميتونين ببينين و ويرايشش کنين....(( شايد يه چيز ساده باشه ولی من خيلی ها رو ديدم که اينو نميدونن من معذرت ميخوام که چيزای ساده رو می گم .... شايدم خودم چيزی بلد نيستم برا اينه که چيزای آسونو ميگم ......))

خوب امروزم حرفام تموم شد ............ نظرت برام مهمه يادت نره بگی شون.... 

 

فعلا".................بابای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:10  توسط  میلاد  | 

 

سلام/////////



می خوام کارارو با یه شعر از فروغ فرخ زاد شروع کنم .نمیدونم میشناسیش یا نه
ولی با اسم شعراشمیشه اونو اینجوری معرفی کرد:

فروغ فرخزاد ((اسیر)) به دنیا آمد , سر بر ((دیوار )) زندگی کوفت
((عصیان)) کرد و در تلاش ((تولدی دیگر)) برای خودش و دنیا بود
و ((در آغاز فصلی سرد)) با زندگی (( وداع)) کرد.


                                          *         *

                                             اسیر

                                         *          *

ترا می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

ز پشت این میله های سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم مرد زندان بان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم و من ندانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر میکنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم

اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
زمن بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان میکنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان میکنم کاشانه ای را

به نظر من که یکی از قشنگ ترینای فروغه........... نظر تو چیه؟

یه دو تا جکم میگم که از این فضا بیای بیرون:

یه روز یه ترکه یه جیرجیرک پیدا میکنه تا صبح بهش روغن میمالونه (( مسخره خودتی))

به تركه ميگن با "شاش" جمله بساز
ميگه : من با مسعود و داداشاش رفتيم گردش.
ميگن: نه خره ، اون شاش كه نه "جيش"
ميگه :‌خوب آبجيش هم بود.

حالا که امتحانا تموم شده اینم داشته باشین ببینین مضراتش چیه.....!!!

افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از
هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه
حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !
سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب!

من خودم عشق فتو شاپم برا همینم میخوام اولین طرفند اونو که یه چیز ساده هست بهتون یاد بدم

***تو قسمت help روی about photoshop همزمان کلید ctrl رو بزنین یه میمون با حال میاد!!!***

خوب دیگه امروز دیگه خسته شدم ....... حالا نوبت تو هست که نظر بدی ...............
بگو این جوری خوبه یا نه ........ چی کار کنم اینجا بهتر بشه .......
خلاصه هر چه می خواهد دل تنگت بگو............

فعلا" ............ بابای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:8  توسط  میلاد  | 





 سلام ///////////

اول یه معرفی کوچیک کنم :

من میلاد بچه گرگانم متولد 1365 دانشجوی رشته برق............((حالا فعلا" اینارو داشته باش
بعدا" بقیشم سر فرصت میگم))

میخوام اول بگم چی جوری شد که به فکر ساختن وبلاگ افتادم:
خوب الان دو سه روزی میشه که از این درسو مقشا خلاص شدم ....اومده بودم تو نت که
یه چند تا از بچه که تو لیست یاهوم بودن برام آدرس وبلاگشونو دادن منم یه سری به
وبلاگاشون زدم بعدم دیدم بیکارمو خدارو شکری یکم هم پر چونم گفتم آقا میلاد بیا تو هم یه
وبلاگ بساز.............((البته اینم بگم همیشه دوست داشتم یه وبلاگ بسازم ولی هیچ وقت
نتونستم استارت بزم تا امروز که یکمی سرم خلوت تر شده))

حالا اینکه چرا اسم اینجا رو گذاشتم 7بیجار:

من میخوام تو این لاگ هر چی میدونم یا هر چی بدستم میرسه بنویسم یا بزارم
ولی با یه نظم خاصی از همین الانم بگم یه سری مطالبو تقریبا" همیشه دارم :
1 : چرتو پرتای خودم .
2: مطالب جالب (( سعی میکنم تکراری نباشن))
3: جوکم میزارم.
4: شعرم دارم.
5: اگه مناسبتی بود یا تو خبرای روزنامه به چیز جالبی بر خوردم میگم و نظر خودمم مینویسم.
6:اگه یه موقع لینک جالبیم دیدم میزارم.
7: تا اونجائی که یاد دارم یا بتونم یه سری ترفندایه کامپیوتر یا چیزای دیگه رو براتون میذارم.

نمیدونم متوجه شدی چرا اسمشو گذاشتم 7بیجار یا نه.......

یه خواهش نظر بدین حتی اگه شده یه سلام خشک وخالی باشه ...

یه چیز دیگه هم هست از اونجائی که من نه اونجوری با کسی دوست بودم که وبلاگ داشته باشه
یا بهم ساختن وبلاگو یاد بده ممکنه یه کم اشکال داشته باشم ولی سعی میکنم مشکلات رو بر
طرف کنم از شومام میخوام منو کمک کنین........
دوستم دارم که اینجا همیشه بروز باشه.... و این قولو هم میدم که حداقل ماهی 4 بار بروزش کنم
گفتم حداقلا باز نری ماهی یه بار به اینجا سر بزنیا .........

از الانم اعلام میکنم هر کی بخواد لینک وبلاگشو بده من با کمال میل براش تو لینکدونی میزارم.

خوب وقت زیاده بقیه چیزارو بعدا" میگم..........

راستی کارا رو میخواستم از امروز شروع کنم ولی چون یکمی کار شخصی دارم از چند روز آینده
مطالبمو شروع میکنم..........

خوب دیگه برا اولین روز فکر کنم زیاد فک زدم .......

همتونو دوس دارم ....... شاد , سلامت , عاشق و موفق باشین....


فعلا" .........................بابای

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 19:3  توسط  میلاد  | 

 

                  بنام خدا

 

سلام///////////

 

نزدیک عیده منم گفتم بیکار نباشم یه اسباب کشی

کنم ...... البته به پیشنهاد دوستان.........

پس منتظرم تو خونه جدید باشین

خونمو میخوام دوباره خوب و خوش گل تر از قبل بسازم..!!!

البته مطالب وبلاگ قبلیمو میارم اینجا 

 

پس منتظرم تو خونه جدیدم باشین......

فعلا" ............... بابای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 18:18  توسط  میلاد  |