|
|
|
|
|
سلام /////
وای ببخشيد ..... پسر چند روزه من تو نت نيومدم نميدونم ولی باورش برا خودمم غير ممکنه ميدونم خيلی بد قولم ولی تقسير من نبود .... ايشالله ساله ديگه براتون آموزش ۱۳ به در رو براتون ميذارم.... من از ۱۱ فروردين تا ۱۹ که خونه نبودم رفتم يه گشتی تو مملکت زدم که مثه اين همه ملت که رفتن سفر مام يه سفری رفته باشيم (( در واقع هم رنگ جماعت شديم)) .... ولی خدائيش امسال همه مسافرت بودن طبق آمار روزنامه هم که ۴۰٪ ملت بيشتر از پارسال سفر رفتن ... آره داشتم غيبتمو توجيح ميکردم ميرفتيم خراب شده ائی به اسم دانشگاه .... تا امروز که تعطيلم از شنبه تا سه شنبه از صبح ميرم شبم خسته ميام خونه به حدی که غذامو ميخورم بعدش ميرم لالا برا اين بود که اين دو هفته غيبت داشتم و به قولمم نتونستم عمل کنم... ولی خوب ايشالله جبران ميکنم آفا مبارکه کشورم به انرژی هسته ای دست پيدا کرد ... يادتون باشه رفتين مشهد يه سری به موزه آستان هم بزنينو يکم از اون کيک زردائی که اونجا گذاشتنو بخورين شيرينه آخه هر چی باشه دست يافتن به انرژی هسته ای شيرينه اين که کيک انرژی هسته ائی هست ديگه حتما" خدای شيرينيه اون آخرين باری که وبلاگم به روز شد وفات پيامبرو تسليت گفتم ولی الان ميخوام ولادتشو تبريک بگم الان تو هفته وحدتيم من دليل اين اختلافو نميدمنم چرا شيعه ها با سنی ها رو روز تولد پيامبر اختلاف دارن (( اگه کسی ميدونه به من بگه چون برام جالبه)) ولی هر چی باشه ميگن ولادته خوب پس ولادت حضرت محمد به همتون مبارک
خوب ديگه من برم اما قبل از اينکه برم يه چيزی بگم که مختون هنگ کنه
از يه ديونه ميپرسن چرا ديونه شدي؟ ميگه من يه زن گرفتم که يه دختر ۱۸ ساله داشتش دختر زنم با بابام ازدواج کرد در نتيجه زن من مادر زن پدر شوهرش شد برادر من و نوه زنم پس نوه منم می شد در نتيجه من پدر بزرگ برادر واقعی خودم بودم پسرم و مادر بزرگ اون شد و در نتيجه پسرم برادر مادر بزرگ خودش شد من خواهر زاده پسرم ميدشم خوب ديگه حالا پيدا کنيد پرتقال فروش را باشه بابا چرا فهش ميدی به من چه من که گفتم مخت هنگ ميکنه ميخواستی نخونيش
دوستون دارم اسيدی
فعلا" ...................بابای
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 12:23 توسط میلاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام//////
چه زود نه روز از سال جديد گذشت ....... بيکار بودم ... ماشاالله تلويزيونم که آخر برنامست هر چی نيگاه کنی سير نميشی .... گفتم چی کار کنم .... ديدم کاری جز اين که بيام اينجاهو حرف بزنم نميتونم انجام بدم .... راستی تا يادم نرفته وفات پيامبر و شهادت امام حسن و امام رضا رو به همتون تسليت بگم ....
چرا امام رضا رو با فونت بزرگ نوشتم ؟ .... نميدونم شايد بايد همه رو يکی مينوشتم ولی من امام رضا رو بيشتر دوس دارم چون ازش خيلی چيزا ديدم .... من خودم که هر وقت چيزی ازش خواستم گرفتم .... (( خلاصه عزيزم هر کسی يه اعتقادی داره ديگه)) در ضمن فکر کنم آقا سال ديگه رو سال امام رضا نام گذاری کنه .... خلاصه اينکه داره سنتها فراموش ميشه ... از جشنای ۲۵۰۰ ساله بگير تا جشن صده و سپندارمزگانو حتی همين عيدو فلسفه تک تک اين جشنا و مراسما حالام که ديگه چند ساله که اسم سال هام داره عوض ميشه ... من يادمه قبل از اينکه سال ها با اسامی مذهبی نام گذاری بشه تلويزيون امکان نداشت اسم سال جديدو نگه و براش کلی آيتمای طنز نسازه و حتی من يادمه که تو سفره هفت سين از نماد اون حيوان استفاده می کردن ... اما متاسفانه اين سنت که راستش نميدونم اصلا" فلسفه اش چيه (( ولی هر چی باشه يه سنته)) داره از بين ميره مثه همون آرام گاه کوروش کبير مثه تخت جمشيد مثه خيلی چيزائی که الان خيلی وقته از تخريبشون گذشته و ما حتی اسمشو نميدونيم .... بگذريم که حرف زياده...
در ضمن از اون دوستائی که نظر دادن ممنونم ..... زود بر ميگردم ..... اگه بتونم هم براتون آموزش ۱۳ به در رو براتون ميزارم
خوب ديگه من برم ......
دوستون دارم اسيدی
فعلا" .................... بابای
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 13:30 توسط میلاد
|
|
||