تبليغاتX
بی تو هرگز با تو عمرا"
در خراب است لطفا" زنگ بزنید..!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 22:6  توسط  میلاد  | 

سلام ////////////

 

 

 گلک:

اینم یادگاری من. امروز تو دوچرخه خوندمش!

این روزها که مغازه ها
پر شده از اجناس تقلبی
لب ها هم
آبروی لبخندها را برده اند.
اما
بر صورت تو انگار
مهر استاندارد کوبیده اند!
این روزها
کیفیت لبخندت
در قوطی هیچ عطاری
پیدا نمی شود!

یادگاری واست نوشتم. ولی وقتی لبخند زدی و یاد این شعر افتادی لطفا یاد گاری نیفت! یاد گلک بیفت!
خودزنی رو داشتی؟!

امیدوارم هرجا که هستی کیفیت لبخندت استاندارد باشه!

 

 الهه :

میلاد دستت درد نکنه با مهمونیت
ایشالا بری و خوش بگذره و یاد ما هم باشی و فراموشت نشی خداحافظ

 

آرزو:

 اس ام اس داد که بگم کامیش خرابه..... نت نیمتونه بیاد ولی بگم خداحافظ میلی...

مژی :

برام آف گداشت که نمیتونه بیاد

فرشته :

عاشقم من ...
عاشقی بیقرارم ...
کس ندارد ... خبر از دل زارم ...
ارزویی جز تو در دل ندارم ...

من به لبخندی از تو خرسندم
مثل تو ای مه آرزو مندم

بر تــــــــــــــــــــــــــــم پایبندم ...

از تو وفا خواهم

من ز خدا خواهم

تا به رهت بازم جــــــــــــــــــــــــان ...


تا به تو پیوستم

از همه بگسستم

بر تو فدا سازم جــــــــــــــــــــــــان ...

سپیده

عاطفه خانوم من برم شام بيام اقا ميلاد به سلامتي ايشالا

 

 عاطفه :

م
ی
ل
ا
د
خواستم با واژه های عاطفه ،حرف حرف نام زیبای تو را معنا کنم
خواستم در جشن میلاد تموم واژه ها تنها تو راپیدا کنم
به سرم زد با سپید پاک احساس دلم من برایت تا سحر نجوا کنم
 میدونی ؟ چند روزیست واژه ها لالند و من دنبال شعری تا تورا معنا کنم
لیک اکنون صادقانه اعترافی میکنم من خودم را دارم انگاری که پیدا میکنم
 داداشم واژه ها م شعر نشد که بتونم بهت بدم....یه لحظه مهلتم بده... نه نیمشه!!
یه چیزی کم داره انگار....بذار من خودم رو امشب با خودم تنها کنم
میخوام عادت بکنم به داشتنت،نبودنت! به اینکه دق نکنم اگه نشه ببینمت
حالا که نوبت خدمتت شده با معرفت،بذار من کاسه ی آبو بریزم پشت سرت
وقتی اب خالی شده و تو پیچ کوچه گم شدی نکنه یادت بره دلایی هست منتظرت
توی کرتت تا بیای یاس و بنفشه میکارم، داداشم مترسک از همین حالا شده دربه درت
نیمگم خداحافظ تا حس نشه داری میری....از پیاده رو برو،یادت نره نامه بدی
برو جونم با تموم بچه ها توی جالیز،هفت بیجار و تموم وبلاگا به خد اسپردمت

میدونم مشکل قافیه داره..میدونم دو سه جاش وزنش ایراد داره و یه دوجا سکته داره...اما واسه میلاد گفتمش..میلادی که هیچ وقت نذاشت غصه هام توی دلم قلمبه بشه...میلادی که داداش بامعرفتم بودم و مرامش مهربونی بود با همه ...ملبونی هاش با خودم ،با همه ی بچه ها شده سرمشق دلم.....همین و تام

فاطمه:

      



      
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

ღღღღღღღღ بـــــــــــارون قشنگ ابرا تو رو یاد من مییارهღღღღღღღღ
ღღღღღღღღمثه اشکایی که آروم از دو تا چشام میبارهღღღღღღღღ

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

     



      


هیچ وقت فراموشت نمیکنم هیچ وقت

 احمد:

خیلی ممنون ازهمه
شب خوبی بود
جشن شادی بخشی بود

امیدوارم به میلاد خوش بگذره سربازی
ولی نه اونقدر که ماهارو فراموش کنه

مواظب خودت باش داش میلاد

 

فاطمه سارا:

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بدونی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

 

سارا :

من هم امیدوارم دوران پر خاطره و قشنگی رو بگذرونید
مطمئنا همین طور خواهد بود ! انقدر که احتمالا" دوری دوستاتون کمتر اذیتتون کنه !
فک کنم بچه ها این جا بیشتر از شما (اونجا) دلتنگتون بشن

ندا:

ميلاد جان. يكي از بهترين شبايي بود كه داشتم تو نت. اونم فقط به خاطر تو.
اينم خاطره شد و پيوست به دفتر خاطرات ذهن هممون.
اميدوارم سفر خوبي داشته باشي. بدون هر جا كه بري دل هممون باهاته. هر وقت كه دلتنگي اومد سراغت فقط به اين فكر كن كه اين همه آبجي داري كه چشم انتظارتن تا بياي و دوباره شادشون كني با حضورت.
اميدوارم هر جا كه رفتي دوستايي بهتر از ما پيدا مني.
هر جا كه باشي.
خداحافظ همين حالا با كلي خاطره هاي خوب و به ياد موندني از امشب.

مهدی :

خدا حافظ داداشی من مراقب خودت باش
امیدوارم خوب بگذره برات سربازی

 

سپید :

 چه خوش روزی بود روز جدایی/ اگر با وی نباشد بیوفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت یـــــــار / در او شیرین بود امید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن/ اگر باشد امید باز دیدن
چه باشد گر خورم صد سال تیمار/ چو بینم دوست را یک روز دیدار

منم چون شاخ تشنه در بهـــــــاران / تویی همچون هوای ابرو باران
نبرم از تو امیـــــــد ای نــــگـــــارین / که تا از من نبرد جان شیرین
مرا تا عشق صبر از دل براندست / بدین امید جان من بماندست

نسوزد جان من یکباره در تاب / که امیدت زند گه گه بر او آب
گر امیدم نماند وای جـــــــانم / که بی امید یک ساعت نمانم


به امید دیدار....

 

مواظب خودت باش
سر قولم هستم
به امید دیدار.....































سلام!

(این فاصله یعنی 2 سال دیگه!)

 

از همتون ممنونم

 

دوستون دارم اسیدی

فعلا" .................بابای

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 21:4  توسط  میلاد  | 

سلام //////////

 

 

شاید این آخرین پستم باشه قبله رفتن به خدمت

یک کلید از رو اینجا برا یه عزیزی ساختم که توو نبود بیاد جا من بنویسه

می خوام این آخریشو اونجوری همیشه دوس داشتم لاگم باشه بنویسم

همیشه دلم می خواست بیام هر روز در مورد مسائل روز توو کشورم بنویسم

یه وبلاگ واقعی داشته باشم با همون هدف وبلاگ نویسی که همیشه توو روزنامه

هم می خونیم  اما نمیدونم چرا شکلش اینجوری شده که الان هستو بیشتر جنبه

طنز (( البته اگه اسمشو بشه گذاشت طنز )) پیدا کرده !!!؟

اما خداییش خودم که دوسش دارم ....

فردا سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهره !!!

از چی ؟ از دست یه کشور دیگه ....

نمی دونم تلویزیون همیشه نیمه پر لیوانو می بینه یا من نیمه خالیشو !!!

اما همیشه یه سوال توو ذهنم بوده اونم اینکه مگه خرمشهر یه روزی جزو ایران

نبوده ؟ چرا ما از دستش دادیم ؟

حالا هم که بدستش آوردیم مگه کاره بزرگی کردیم ؟

این همه شهید دادیم این همه آدم که شاید خیلیاشون الان اگه بودن وضعمون

خیلی بهتر از این بود !!!

واقعا" این همه مراسم گرفتن داره آدم چیزی رو که از همون اول برا خودش بوده

رو با کلی ضرر بدست بیاره ؟ این همه باید کرد توو بوقو کرنا ؟

باید اونروزی رو که خرمشهرو ازمون میگیرن مراسم بگیریم که درس عبرتی بشه

برامون که برای یه مسئله کوچیک جنگ بپا نکنیم ....

درسته که ما جنگو شاید شروع نکردیم اما ادامش که دادیم !!!

نمی دونم چی جوری بگم اما حرف کلیم اینه که خرمشهر یه روز برا خودمون بوده

خیلی از کشورایی که الان اطراف ایرانن هم مال کشورمون بوده اما اون زمانها حکام

نا لایق داشتیم مردم اون زمان هام نالایق بودن .....

اما خدارو شکر که توو قضیه خرمشهر لااقل مردممون غیرت داشتن .....

 

پس بنظر من که اصلا" خرمشهرو ما فتح نکردیم بلکه چیزی رو که رو یه سری از مسائل

از دست دادیمو با این همه ضرر و این همه جان با ارزش شایدم بی ارزش !!! باز پس

گرفتیم  ......

 

پی نوشت ها :

۱: خرمشهر با کلی جان عزیز باز پس گرفته شد ...

۲: من ۱/۴/۱۳۸۶دارم میرم به خدمت اما اینجا رو به حال خودش نمی زارم سپید قراره

جا من این جا  آپ بزنه

۳: بالاخره تونستم ویه آپو اونجوری که دوس داشتم بزارم نه چون ناراحتم که اصلا"

اینجوری که نیست هیچ ، بلکه برعکسش هست

۵: تعداد پست ها رو توو هر صفحه كم كردم كه لاگ زودتر بالا بياد

۴: يك چيزي يادم رفته ... واجب بودا مي خواستم بگمش

 

دوستون دارم اسيدي

 

فعلا" ........................باباي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:47  توسط  میلاد  |