تبليغاتX
بی تو هرگز با تو عمرا" - چي شد كه اين جوري شد !!!؟
در خراب است لطفا" زنگ بزنید..!!!
سلام //////////

 

 

شاید این آخرین پستم باشه قبله رفتن به خدمت

یک کلید از رو اینجا برا یه عزیزی ساختم که توو نبود بیاد جا من بنویسه

می خوام این آخریشو اونجوری همیشه دوس داشتم لاگم باشه بنویسم

همیشه دلم می خواست بیام هر روز در مورد مسائل روز توو کشورم بنویسم

یه وبلاگ واقعی داشته باشم با همون هدف وبلاگ نویسی که همیشه توو روزنامه

هم می خونیم  اما نمیدونم چرا شکلش اینجوری شده که الان هستو بیشتر جنبه

طنز (( البته اگه اسمشو بشه گذاشت طنز )) پیدا کرده !!!؟

اما خداییش خودم که دوسش دارم ....

فردا سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهره !!!

از چی ؟ از دست یه کشور دیگه ....

نمی دونم تلویزیون همیشه نیمه پر لیوانو می بینه یا من نیمه خالیشو !!!

اما همیشه یه سوال توو ذهنم بوده اونم اینکه مگه خرمشهر یه روزی جزو ایران

نبوده ؟ چرا ما از دستش دادیم ؟

حالا هم که بدستش آوردیم مگه کاره بزرگی کردیم ؟

این همه شهید دادیم این همه آدم که شاید خیلیاشون الان اگه بودن وضعمون

خیلی بهتر از این بود !!!

واقعا" این همه مراسم گرفتن داره آدم چیزی رو که از همون اول برا خودش بوده

رو با کلی ضرر بدست بیاره ؟ این همه باید کرد توو بوقو کرنا ؟

باید اونروزی رو که خرمشهرو ازمون میگیرن مراسم بگیریم که درس عبرتی بشه

برامون که برای یه مسئله کوچیک جنگ بپا نکنیم ....

درسته که ما جنگو شاید شروع نکردیم اما ادامش که دادیم !!!

نمی دونم چی جوری بگم اما حرف کلیم اینه که خرمشهر یه روز برا خودمون بوده

خیلی از کشورایی که الان اطراف ایرانن هم مال کشورمون بوده اما اون زمانها حکام

نا لایق داشتیم مردم اون زمان هام نالایق بودن .....

اما خدارو شکر که توو قضیه خرمشهر لااقل مردممون غیرت داشتن .....

 

پس بنظر من که اصلا" خرمشهرو ما فتح نکردیم بلکه چیزی رو که رو یه سری از مسائل

از دست دادیمو با این همه ضرر و این همه جان با ارزش شایدم بی ارزش !!! باز پس

گرفتیم  ......

 

پی نوشت ها :

۱: خرمشهر با کلی جان عزیز باز پس گرفته شد ...

۲: من ۱/۴/۱۳۸۶دارم میرم به خدمت اما اینجا رو به حال خودش نمی زارم سپید قراره

جا من این جا  آپ بزنه

۳: بالاخره تونستم ویه آپو اونجوری که دوس داشتم بزارم نه چون ناراحتم که اصلا"

اینجوری که نیست هیچ ، بلکه برعکسش هست

۵: تعداد پست ها رو توو هر صفحه كم كردم كه لاگ زودتر بالا بياد

۴: يك چيزي يادم رفته ... واجب بودا مي خواستم بگمش

 

دوستون دارم اسيدي

 

فعلا" ........................باباي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:47  توسط  میلاد  |